معظمٌ‌له پس از به پایان رساندن دروس سطح،  در سنّ نوزده سالگی آهنگ سفر به قم کردند تا دروس سطوح بالاتر را از محضر اساتید عصر خویش فراگیرند و به تعمیق دانسته‌های قبلی خود بپردازند. در اینجا ذکر خاطره‌ای از آن دوران که از ایشان نقل شده است، زیباست که:

«مرحوم پدرم به خاطر مشکلات مالی عدیده ای که داشتند، با رفتن من به قم مخالف بودند. با این وجود یک روز که از بازار به منزل آمدند، با ابرام و پافشاری تمایلم به مهاجرت به قم را در محضرشان طرح کردم. می‌دانستم مخالت خواهند کرد و چنین هم شد. من هم پس از نا امیدی از این امر، به حضرت زهرا(س) متوسل شدم و آن بانوی بزرگوار را نزد خداوند متعال، واسطه کردم. چندی نگذشت که مرحوم پدرم بر اثر خوابی که دیده بودند با خواستۀ من برای مهاجرت به قم و ادامۀ تحصیل علوم و معارف دینی موافقت کردند و تا پایان عمر شریفشان همیشه از تشویقات و دعای خیرشان در این راه بهره‌مند بودم

بالأخره با تلاش و ممارست فراوان مقدمات ایین امر فراهم شد و  ایشان زنجان را به مقصد قم ترک گفتند. این سفر علاوه بر بسیاری برکات علمی و معنوی و بهره‌مندی از اساتید ارجمندی همچون مرحوم علامه طباطبائی(ره)، مقدّمه‌ای شد برای ورود معظمٌ‌له به جریانات و فعالیتهای سیاسی و آشنائی با حضرت امام(ره) و نهضت اسلامی.

مرجع عالیقدر در بخشی از خاطرات خود چگونگی آشنائی خود با حضرت امام(ره) و مرحوم علامه طباطبائی(ره)را اینگونه نقل می فرمایند:

«در ایّامی که تازه به قم آمده بودم، مجلس روضه‌ای در بیت حضرت آیت الله حاج سید احمد شبیری زنجانی(ره)، ابوی گرامی حضرت آیت الله العظمی آقا موسی شبیری (حفظه الله) برقرار بود. ما هم که طلبۀ جوانی بودیم، به شوق بهره‌مندی از فیوضات این مجالس در آنها شرکت می‌کردیم. امام خمینی(ره) که در آن موقع به حاج آقا روح‌الله مشهور بود و مرحوم استاد علامه طباطبائی(ره) را نیز همانجا زیارت کردم و از همین شبها و مجالس بود که آشنائی من با این دو بزرگوار آغاز شد. »