حضور محترم آیت الله العظمی بیات زنجانی پس از عرض سلام لطفا به این پرسش که به تصور اینجانب از پرسش های عمومی جامعه می باشد پاسخ دهید. از لطف شما ممنون. حمید بهشتی – برلین – 27 ژئیه 2010 آیا خداوند مستبد است؟ قبول وجود خداوند به معنی آن که جهان را آفرید، بر این فرض تکیه می کند که جهان را خالقی است که این خالق را خداوند نام نهاده اند. زیرا قبل از آن که جهان را بیآفریند، خود او بوده و کسی او را نیآورده، خود آمده، خودآ، خدا. پرسش این است که این خدا آیا مستبد است؟ اما مستبد چگونه است؟ مستبد یعنی کسی که استبداد کار و نحوه رفتار اوست. مستبد یعنی می گوید این باید باشد و هر کس یا هر چیز که با خواست او مخالفت کند یا در مقابل خواست او قرار گیرد، آن را به زور برکنار کرده و خواست خود را به اثبات می رساند و تبدیل به واقعیت می کند. آیا خدا مستبد است بدین معناست که آیا خدا چنان است که هر کس و هر عاملی که در مقابل خواست خدا قرار گیرد، خدا آن را به زور از سر راه خود بر می دارد، برطرف می کند، از بین می برد تا که خواست او ثابت شود. آیا خدا چنین است؟ اما خدا چگونه است؟ اگر قرار باشد خدائی باشد که جهان را از نیستی به هستی آورده است، مهم ترین خصلت غیر قابل انکار او ایجاد جهانی است که مبتنی بر قاعده کلی علت و معلول وجود دارد. یعنی تمامی خلقت خدا – یعنی جهان – بر ثبوت قانون علت و معلول و همه هستی به وجود خدا شهادت می دهند. یعنی خداوند همان است که جهان را بر اساس قانون علت و معلول آفرید و از این قانون کلی خلقت که خود خدا آن را در امر خلقت وضع کرده، خارج نمی شود. این سنت و قانونی است که خداوند برای خلقت و در خلقت نهاده و آن را تغییر نمی دهد و این قانونی را که خود خدا برای خلقت جهان وضع کرده است ، نمی شکند. و این همان است که گوئیم سنت الله تغییر پذیر نیست، زیرا خداوند قانونمد است و نه قانون شکن. منتها خدا قانون خود را که خودش برای جهان از اول تا کنون و برای همیشه وضع کرده، نمی شکند وگرنه این که برای خدا بشود قانونی که دیگری یا جامعه انسانی وضع کند، قابل تصور نیست. یعنی پرسش این می شود که آیا این خداوندِ قانونمند به قانون علیّت در خلقت، مستبد است؟ یعنی اگر کسی یا واقعه یا شرایطی در خلقت با خواست او در تناقض قرار گیرد، آیا خداوند آن شرایط را به زور، یعنی برخلاف همان قانون علت و معلول و آن واقعه را چنان که اصلا وجود خارجی نداشته و تأثیری در هستی ندارد و آن فرد مخالف خود را نیز چنان که گوئی وجود نداشته یا نباید داشته باشد، از بین می برد و از سر راه خود بر می دارد تا که خواست او محقق شود؟ اگر چنین باشد، این جا دیگر خدا از خصلتی که تا کنون برایش قائل بودیم خارج شده و اصل اساسی خود را در خلقت به کناری زده و شمول و ابدی بودن اصل علیّت عامه را به خاطر این که با خواست او در تضاد قرار گرفته، باطل ساخته است. آنگاه آیا این همان خدائی می باشد که جهان را بر اصل علیت عامه خلق کرده و می گرداند؟ - ج - 16/06/1389
با سلام و آرزوی توفیق صرف اینکه انسان قبول کند به این علت که عالم خالق میخواهد ، پس عالم خالقی دارد و آن خداست، کفایت نمی کند زیرا اگر انسان خدا را قبول نکند، یا باید به وجود آمدن عالم را از روی تصادف بپذیرد که عقل نمی پذیرد و یا باید زنجیره عالم را زنجیره نامتناهی بداند و تسلسل را قبول کند که عقل هر دو را باطل میداند؛ راه سوم همین است که قبول کند عالم بدلیل اینکه محکوم تغییرات و تحولات و بودها و نبودها است ونمی تواند خود بخود بوجود آید، پس یک موجود زنده ی عاقل، مدبر، علیم و حکیم آن را به وجود آورده و نسبت این عالم به او، نسبت هر فعل به فاعل همان فعل است و هیچ فعلی از فاعل خود نمی تواند مستقل باشد و هر فعلی تابعی از فاعل خویش است. آیا درست است کسی بگوید فاعل نسبت به فعلش مستبد است؟ استبداد یعنی تحمیل اراده خود بر دیگران که آنها نیز دارای اراده مستقل هستند؛ استبداد در جایی مطرح است که دو فعل مستقل و صاحب اراده باشند و یکی نسبت به آن دیگری اعمال زور کند و او را وادار به تبعیت از اراده خودش سازد؛ در خلقت اصل عالم و در خلقت اصل انسان ، به کار بردن کلمه استبداد غلط است چرا که در حوزه کارهای تدبیری ، خدای عالم برای انسان نقش و اثرگذاری قائل است و انسان را در آن حوزه، صاحب اختیار و اراده و آزاد می داند و در این حوزه ، خدای عالم به انسان آزادی داده و به صورت مستبد عمل نمی کند و الّا مورد سوال قرار نمی دهد و اینکه در این بخش از اعمال انسان آزاد باشد و خودش مستقل تصمیم بگیرد و اگر نخواهد انجام بدهد، آن کار انجام نگردد نیز سنت خدا است و از قانون علیت و معلولیت هم خارج نیست و باید توجه کرد هیچ یک از افعال و اعمال خدا، گزاف و خلاف سنت و قانون علت و معلول نیست منتها در این قسمت یکی از علل و عوامل تحقق آن کار، خود انسان و اراده او است و اگر او نخواهد، تحقق پیدا نمیکند و اگر بخواهد تحقق پیدا میکند؛ پس خدای جهان فاعل عالم است و نسبت فعل به فاعل، از مصادیق استبداد نمیباشد و استبداد در صورتی است که دو فاعل مستقل در حدیکه استقلال داشته و یکی محکوم آن دیگری باشد؛ این موضوع به علت امکان تحقق ندارد که خداوند در مواردی که انسان را آزاد قرار داده است هیچوقت نخواسته است از آزادی وی بکاهد بلکه همیشه با رحمانیت خود خواسته انسان خودش برگزیند و خودش انتخاب کند.