اقسام طلاق
طلاق بهطور کلّی به دو قسم بدعی و سنّی تقسیم میگردد. طلاق بِدعی آنست که در نزد امامیه واجد شرایط طلاق نباشد، اگرچه نزد دیگران مانند اهل سنّت صحیح باشد. این نوع طلاق در اینجا مورد نظر ما نیست، ولی طلاق سنّی عبارت است از طلاقی که نزد امامیه واجد شرایط صحّت است و این طلاق نیز به دو قسمت تقسیم میشود، «طلاق بائن» و «طلاق رجعی» که این قسم طلاق و اقسام آن مورد بحث ماست.
الف- طلاق بائن
مسئلۀ 3282:طلاق بائن آنست که مرد پس از اینکه زن را طلاق داد حق ندارد دوباره به او رجوع کند و بدون عقد جدید او را به همسری خود بازگرداند، طلاق بائن در شش صورت تحقّق پیدا میکند:
الف- طلاق دختری که نُه سال او تمام نشده، اگرچه دخول کرده باشد.
ب- طلاق زنی که سنّ او از حدّ حیض گذشته و یائسه شده باشد.
ج- طلاق زنی که شوهرش پس از عقد با وی نزدیکی نکرده باشد.
د- طلاق سوّم زنی که سه بار او را طلاق دادهاند.
ه- طلاق خُلع.
و – طلاق مُبارات.
غیر از اینها را «طلاق رجعی» گویند که احکام هر یک از آنها در ضمن مسائل آینده گفته خواهد شد.
مسئلۀ 3283:صیغه طلاق رجعی و باین- غیر از خُلع و مُبارات- به یک شکل است و در مسئلۀ 3276 گفته شد، ولی صیغه طلاقهای خُلع و مُبارات در مسائل آینده گفته خواهد شد.
طلاق خُلع و مُبارات
مسئلۀ 3284:«طلاق خُلع» طلاقی است که در آن زن به هر دلیل از شوهرش خوشش نمیآید و از او بیزاری جسته و به هیچ وجه حاضر نیست با او زندگی مشترک داشته باشد به همین سبب، زن مهر یا مال دیگر خود را، چه کمتر از مقدار مهر باشدیا بیشتر، به شوهر میبخشد تا در برابر آن مرد او را طلاق دهد؛ ولی «طلاق مُبارات» آنست که زن و شوهر هر دو حاضر نباشند با یکدیگر زندگی کنند و در این حالت زن مهر خود یا مال دیگری را به شوهر میبخشد تا مرد او را طلاق دهد، طلاق خُلع و مُبارات در امور زیر با یکدیگر تفاوت دارند:
1-در طلاق خُلع فقط زن از شوهر بدش میآید ولی در مُبارات هر دو از هم بیزارند و همدیگر را نمیخواهند، ولی اگر فقط شوهر بدش بیاید نه خُلع است نه مُبارات.
2-مالی که شوهر در مُبارات میگیرد نباید از مقدار مهر بیشتر باشد بلکه بنا بر احتیاط کمتر باشد ولی در طلاق خُلع بیشتر هم باشد ایرادی ندارد.
3-صیغه خُلع اگرچه قسمی از طلاق است و طلاق از ایقاعات است ولی شبیه عقود است و از این جهت که احتیاج به دو طرف و به دو انشا دارد، زن باید بذل کند و زوج در برابر آن طلاق بدهد لذا احتیاط آنست که اول زن بذل را انجام دهد، سپس زوج طلاق بدهد.
مسئلۀ 3285:اگر شوهر شخصاً بخواهد صیغه طلاق خُلع را بخواند، چنانچه نام همسر مثلاً زینب باشد احتیاطاً زن بگوید: «بَذَلْتُ مَا عَلَیک مِنَ الْمَهْرِ أَوِ الْمَبْلَغِ الْفُلاَنِی، مثلاً أَلْفَ تُومَانٍ لِتُطَلِّقَنِی»؛ و سپس مرد بگوید: «زَوْجَتِی زَینَبُ خَلَعْتُهَا عَلَی مَا بَذَلَتْ هِی طَالِقٌ» ، و اضافه کردن جمله هی طالق، بنا بر احتیاط وجوبی است، ولی اگر خود شوهر نخواهد صیغه طلاق خُلع را بخواند و بخواهد کسی را وکیل کند اول، زن آن شخص را وکیل خود قرار میدهد تا مهر یا مال دیگری را به شوهر بخشش کند و پس از آن مرد همان شخص را وکیل میکند تا صیغه طلاق خُلع را بخواند، بنابراین وکیل در صورتی که اسم شوهر مثلاً محمّد و زن زینب باشد، ابتدا از طرف زن باید این طور بگوید: «عَنْ مُوَکلَتِی زَینَبُ، بَذَلَتْ مَهْرَهَا أَوِ الْمَبْلَغَ الْفُلاَنِی لِمُوَکلِی مُحَمَّدٍ لِیخْلَعَهَا عَلَیهِ» ، و سپس بلافاصله باید بگوید: «زَوْجَۀ مُوَکلِی عَلَی مَا بَذَلَتْ هِی طَالِقٌ» ، همان طور که گفته شد اگر زن به جای مهر چیز دیگری را ببخشد، وکیل باید به جای کلمه مَهرها، نام آن چیز را ذکر کند مثلاً اگر صد هزار تومان بخشیده باشد بگوید: «بَذَلْتُ مِأَۀ أَلْفَ تُومَانٍ لِتُطَلِّقَنِی» و احتیاط لازم آنست که اگر شوهر بخواهد بخواند یا وکیل بخواهد بخواند، اگر وکیل باشد اول بخشش را از طرف مرد قبول کند و اگر خود شوهر باشد اول بخشش را قبول کند و بگوید: «قَبِلْتُ ذَلِک» و بعد صیغه طلاق را بخواند و بگوید: «زَوْجَتِی زَینَبُ خَلَعْتُهَا عَلَی مَا بَذَلَتْ هِی طَالِقٌ».
مسئلۀ 3286:اگر شوهر خود بخواهد صیغه طلاق مُبارات را بخواند چنانچه اسم زن مثلاً زینب باشد باید این طور بگوید : «بَارَئْتُ زَوْجَتِی زَینَبَ عَلَی هَذَا الْمِقْدَارِ مِنْ مَهْرِهَا، فَهِی طَالِقٌ» ، ولی اگر کسی را وکیل کند، وکیل باید بگوید: «بَارَئْتُ زَوْجَۀ مُوَکلِی زَینَبَ عَلَی هَذَا الْمِقْدَارِ مِنْ مَهْرِهَا فَهِی طَالِقٌ» ، و در هر دو صورت اگر به جای «عَلَی هَذَا الْمِقْدَارِ مِنْ مَهْرِهَا» بگوید: «بِهَذَا الْمِقْدَارِ مِنْ مَهْرِهَا»، نیز کفایت میکند و اگر مالی که زن به شوهر بخشیده از مهر نباشد، چه زوج بگوید و چه وکیل، باید به جای «عَلَی هَذَا الْمِقْدَارِ مِنْ مَهْرِهَا» بگوید: «عَلَی مَا بَذَلَتْ»....
مسئلۀ 3287:صیغه طلاق خُلع و مُبارات باید به عربی صحیح خوانده شود، ولی اگر زن برای آنکه مال خود را به شوهرش ببخشد مثلاً به فارسی بگوید برای طلاق خُلع یا مُبارات فلان مال را به تو بخشیدم و شوهر قبول کند، اشکال ندارد و در بذل و قبول آن زبان عربی شرط نیست و با هر زبانی انجام شود صحیح است.
مسئلۀ 3288:اگر زن در بین عدّه طلاق خُلع یا مُبارات از بخشش خود نادم شود و برگردد، شوهر هم میتواند رجوع کند و بدون احتیاج به عقد مجدد او را زن خود قرار دهد و اگر مرد نتواند رجوع کند، مثلاً زن عدّه را نداشته باشد یا زن طلاق سوّمش باشد، در این صورت معلوم نیست رجوع زن صحیح باشد.
ب- طلاق رِجعی
مسئلۀ 3289:در طلاق رجعی به دو نحو مرد میتواند به زن خود رجوع کرده و از طلاق اعلام انصراف کند:
1-حرفی بزند که نشان دهد انصراف از طلاق داشته و زن را دوباره به همسری برگزیده است مثلاً بگوید من از طلاقی که دادهام پشیمانم و از آن منصرف شدهام.
مسئلۀ 3290: 2- به قصد و نیت رجوع کاری انجام دهد که معلوم شود رجوع کرده مثلاً با او نزدیکی کند یا او را ببوسد. برای رجوع کردن، مرد لازم نیست شاهد بگیرد یا به زن خبر دهد، بلکه اگر خودش به قصد رجوع بگوید من به زنم رجوع کردم، اگر کسی هم نفهمد کفایت می کند و صحیح است اگرچه بهتر است شاهد بگیرد و اگر مرد پس از تمام شدن عدّه بگوید که من در زمان عدّه رجوع کردهام باید اثبات کند.
مسئلۀ 3291:زنی که طلاق رجعی داده شده شرعاً دارای احکام همسری و زوجه است بنابراین نفقه و زکات فطره او بر شوهرش واجب است و در صورتی که یکی از آنان در زمان عدّه فوت کند، از همدیگر ارث میبرند و شوهر حق ندارد در زمان عدّه با خواهر او یا زن پنجم ازدواج کند و مابقی احکام زوجه نیز بر وی منطبق میشود.
مسئلۀ 3292:کسی که همسرش را طلاق رجعی داده، تا پایان عدّه حرام است، همسر خود را از آن خانهای که هنگام طلاق در آن زندگی میکرده، بیرون کند مگر آنکه زن مرتکب کار حرامی شود که موجب حدّ باشد یا اینکه ناشزه- زنی که از اطاعت شوهر سرپیچی کند- شود، در این صورت بیرون کردنش مانعی ندارد و نیز بر زن حرام است در زمان عدّه برای کارهای غیر ضروری و غیر عادّی و معمولی که بهطور ضرورت انجام میشود بدون اجازۀ شوهر از منزل بیرون رود، ولی برای انجام کارهای ضروری و اتیان واجب مُضَیق در حدّ ضرورت بیرون رفتن مانعی ندارد.
مسئلۀ 3293:نفقه و مخارج زنی که طلاق رجعی یا طلاق باین دارد، ولی باردار است مانند نفقه و مخارج همسر عادّی است.
مسئلۀ 3294:مردی که زن خود را طلاق رجعی داده اگر مالی از او بگیرد و با زن مصالحه کند که به وی رجوع نکند، مصالحه درست و از نظر حکم تکلیفی واجب است مطابق مصالحه عمل کند و رجوع به وی نکند، ولی چون حقّ رجوع مرد از قبیل احکام شرعی بوده و از قبیل حقوق نیست، قابل اسقاط نیست، بنابراین اگر رجوع کند، آن طلاق که قبلاً داده موجب جدایی زن نمیشود.
مسئلۀ 3295:اگر زن و مرد دربارۀ اصل منقضی شدن زمان عدّه و رجوع مرد اتفاق داشته، ولی در تقدّم و تأخّر آن با هم اختلاف داشته باشند، دو حالت پیش میآید:
1-زمان انقضا معین باشد و هر دو در آن اتفاق نظر داشته باشند، ولی مرد مدّعی باشد رجوعش قبل از آن واقع شده و زن منکر آن باشد، در این حالت، قول مرد پذیرفته است ولی باید قسم بخورد، چون برگشت حرف او بر این است که رجوع مرد صحیح بوده یا نه و اصل آنست که رجوع صحیح واقع شده است.
2-اینکه عکس حالت اوّلی باشد یعنی زمان رجوع معین باشد و اختلاف در زمان انقضا داشته باشند، در این حالت، قول زن پذیرفته است منتهی باید قسم بخورد چون برگشت اختلاف به این است که موقع رجوع عدّه داشته یا نه و در باب عدّه قول زن مقدّم است.
مسئلۀ 3296:اگر کسی همسرش را دوبار طلاق بدهد و بعد از هر طلاقی به وی رجوع کند یا اینکه دوبار طلاق بدهد، ولی بعد از طلاق و تمام شدن عدّه، مجدّداً عقد را بخواند و با او ازدواج کند؛ پس از طلاق سوّم آن زن بر او حرام میشود، مگر اینکه پس از طلاق سوم و تمام شدن عدّه با دیگری ازدواج کند، در این صورت با پنج شرط، شوهر قبلی میتواند دوباره با آن زن ازدواج کند و آن شرایط به ترتیب زیر است:
1- عقد شوهر دومی دائم باشد نه موقّت بنابراین اگر کسی را برای یک سال- بیشتر یا کمتر- صیغه کند و بعد از او جدا شود شوهر اوّل حقّ ازدواج دوباره با او را ندارد.
2- شوهر دوّم بالغ باشد.
3- شوهر دوّم با او نزدیکی کرده باشد و اظهر آنست که دخول از جلو باشد به گونهای که هر دو لذّت ببرند و احوط آنست که انزال منی هم شده باشد.
4- شوهر دوّم طلاقش داده یا از دنیا رفته باشد.
5- عدّه طلاق یا وفات شوهر دوّم تمام شده باشد.
مسئلۀ 3297:اگر مردی صیغه طلاق را سه بار تکرار کند بدون آنکه در میان این سه بار رجوع کرده باشد، یک طلاق محسوب شده و دو صیغه دیگر لغو است و نیز اگر بگوید هی طالقُ ثلاثاً، یعنی زن من سه طلاقه است تنها یک طلاق محسوب میشود.